عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

326

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

ميان آنانست دمى نياسوده سرا و علنا وسائلى برانگيزم كه بافناى او منجر شود . بنابراين پرويز مجرّب‌ترين مردان درگاه خود را كه هرمز خرادبرزين « 1 » نام داشت با هداياى بسيار و گوناگون بدربار خاقان اعزام داشته پول بسيار در اختيار او گذاشت و مخفيانه به دو سپرد كه بهر وسيله‌اى ممكنست جدّ و جهد كند و از پاى ننشيند تا مهر بهرام را از دل خاقان بيرون كند و وسائلى برانگيزد كه با فناى بهرام منجر شود . هرمز به راه افتاد و چون بمقرّ خاقان رسيد با اكرام و اجلال تمام او را پذيرفته هدايايش را قبول و در مجالس انس از او دعوت به عمل آورده مورد لطفش قرار داد . يكروز كه هرمز موقع بدست آورد خاقان را گفت : اعليحضرت نميدانند كه بهرام يكى از اتباع پرويز است كه بحق‌ناشناسى و قيام برعليه او خود را مجرم قلمداده و حوادثى كه مطّلعند بوقوع پيوسته و به بدبختى او منجر شده ؟ در صورتى كه او براى مولاى خود خادم خوبى نبوده چگونه ميتواند براى تو باشد ؟ پس بايد نسبت به پرويز شاه خدمتى انجام دهى كه نه تنها هيچوقت فراموش نخواهد شد و بلكه مايهء قدرشناسى او خواهد گشت و آن اينست كه بهرام را مغلولا به خدمت او اعزام دارى البتّه در اين صورت تو ميتوانى آنچه مايل باشى از او تقاضا كنى . خاقان بخشم او را گفت : آيا با من مىشود اينطور صحبت كرد ؟ اگر سمت سفارت نداشتى روحت را از بدنت جدا ميكردم ! و در آتيه هم اگر بشنوم كه از بهرام بدگوئى كنى محقّقا سرت را خواهم بريد ! هرمز سكوت اختيار كرده دانست سخنانش را در او اثرى نيست و بهرام هم از طرفى خاقان را بتصرّف ايران تطميع ميكرد و به او اطمينان ميداد كه ملك را از چنگ پرويز برون آورده تسلّط او را بر آن عملى خواهد كرد . خاقان با اطمينان بقول او قشون و مهمّات در اختيار او گذاشت كه بر پرويز بتازد و امر داد كه اردوى خود را بر ساحل جيحون مستقر كرده نقائص كار خود را در آنجا بر طرف سازد . هرمز كه دانست خاقان غيرقابل تغيير و در حفظ و دوستى بهرام عزمش راسخ

--> ( 1 ) جرابزين .